تاریخ: ۹:۳۹ :: ۱۳۹۸/۰۳/۱۸
گردشگری یک روزه ی میهمانان تهرانی را در مارمیشو تجربه کردم

طبیعت بکر و بی نظیر سیلوانا نیازی به تعرف و تمجید ندارد ولی متاسفانه دیدن مناظر طبیعی پر از  پلاستیک ها دل هر انسان طبیعت دوستی را به درد می آورد . در همین تعطیلات عید سعید فطر میهمانانی داشتم از تهران که با شنیدن تعریف و آوازه ی گردشگری سیلوانا هوای سفر به این […]

طبیعت بکر و بی نظیر سیلوانا نیازی به تعرف و تمجید ندارد ولی متاسفانه دیدن مناظر طبیعی پر از  پلاستیک ها دل هر انسان طبیعت دوستی را به درد می آورد .

در همین تعطیلات عید سعید فطر میهمانانی داشتم از تهران که با شنیدن تعریف و آوازه ی گردشگری سیلوانا هوای سفر به این دیار با مردمان مهربان و خونگرم کرده بودند.

مدام اصرار بر دیدن دریاچه ی اعجاب انگیز مارمیشو را داشتند از موانا که داشتیم رد می شدیم  دیدن بازارچه ی هفتگی پنجشنبه بازار موانا چقدر برای این آشنایان تهرانی جالب بود .

پیاده شدند ، کلی پنیر و لباس محلی خریدند ، قیمت های پایین !!! این عزیزان را شوکه کرده بود.

چشمانشان که به قصابی با گوشت تازه ی گوسفند و گاو خورد با خریدهای شقه ای خود من را این بار به تعجب انداختند ، با تعجب پرسیدم ، مگر گوشت در تهران پیدا نمیشه ، جواب دادند با این قیمت و کیفیت تازگی محال است گیر بیاوری !

کیلو ، کیلو گیاهان کوهی خریدند …

گفتنی نیست که نبود جای پارک و عدم سازماندهی مناسب توریست های دارای خودروهای گرانقیمت را چقدر اذیت می کند .

نکته جالب برای این میهمانان تهرانی ، پیشرفت روستاها در این منطقه بود ، دیدن تابلوهای زیبای ورودی روستاها با جملات خوش آمد گویی و پیشرفت سطح کیفی روستاها را مدام تعریف و تمجید می کردند و این نشان از عملکرد خوب دهیاری ها و بخشداری داشت .

به جاده ی مارمیشو که وارد شدیم نبود تابلوهای راهنمایی کننده به عینه خوب مشهود بود ، بگذریم .

کم ، کم که به جاده ی مارمیشو وارد شدیم ، با دین منظره ی حیرت انگیز رودخانه ی پر آب و درختان سرسبز مدام جمله ی مثل شمال از دهان این عزیزان نمی افتاد که برای توقف و استراحتی میان راهی توقف کردیم .

در چند صد متری ما زنبوردار عزیزی کندوهای خود را گذاشته بود بعد از چند دقیقه زنبورها خلاصه هر چه توانستن این میهمانان عزیز ما را نیش زدند و ما فرار را بر قرار ترجیح دادیم در ذهنم مدام تداعی می شد که چرا هیچ کسی به این زنبور دار عزیز نمی گوید برود و آن طرف رودخانه بساط کندوهای خود را پهن کند .

دیگر فرصت را از دست ندادم و خودم مکان مناسبی را که از قبل می شناختم برای نهار انتخاب کردم .

باور کردنی نبود ، چقدر دیدن این مناطق بکر این آشنایان را که با توجه به وضعیت مالی خوب خود ، حتی سفرهای خارجی اروپایی داشتند بهت زده کرده بود .

ولی نبود امکانات رفاهی و خدماتی در این مناطق به عین مشهود بود .

دیدن تصاویر پلاستیک های بی شمار و اشغال هایی که در طبیعت به حال خود رها شده بودند تماما انسان را اذیت می کرد .

ای کاش چندین تابلو با مضامین پرهیز از آسیب رساندن به طبیعت ، جمع کردن آشغال های ریخته شده و … در مسیر نصب گردد.

ای کاش تابلوهای راهنمای گردشگری را مثل تابلوهای ورودی و معرفی روستاها جدی بگیریم یا لااقل در ورودی هر روستایی تابلوی گردشگری با توجه به نزدیکی هر جاذبه گردشگری نصب و بصورت حتی  بین المللی با زبان های اصلی مختلف بنویسیم .

ای کاش مکان های استراحت گاهی بین راهی فراهم کنیم .

ای کاش تابلوهای هشدار دهنده ی بین راهی نصب کنیم .

ای کاش توریسم را جدی بگیریم ، هیچگونه امکانات رفاهی و خدماتی در مکان های دارای جاذبه گردشگری نداریم .

ای کاش مردم را از دست کاری طبیعت آگاه سازیم و بدانیم اگر هر کسی در این منطقه آمد و پلاستیک و اشغالی از خود به نشان گذاشت دیگر طبیعتی برای نسل آینده نخواهد داشت .

ای کاش مراکز توریستی با لیدر های آموزش دیده و مکان های اختصاصی آماده برای گردشگران ایجاد کنیم .

ای کاش آگاه سازی کنیم ….

 

انتهای پیام/