شنبه, ۵ مهر , ۱۳۹۹ 9 صفر 1442 Saturday, 26 September , 2020 ساعت تعداد کل نوشته ها : 1395 تعداد نوشته های امروز : 1 تعداد اعضا : 4 تعداد دیدگاهها : 39×
اختصاصی سیلوانانیوز

ریشه های اجتماعی و تاریخی احزاب دموکرات و جمهوری خواه در آمریکا

شناسه : 9908 23 آگوست 2020 - 12:18 2182 بازدید ارسال توسط : نویسنده : آرام حسن زاد منبع : اختصاصی

ریشه ها و دیدگاههای دو حزب دموکرات و جمهوری خواه، شاهد تغییرات کلی در دوره های مختلف بوده است. این تغییرات که انعکاس تاریخ آمریکاست، انعطاف پذیری و اصلاح پذیری این احزاب را در برار تحولات اجتماعی، اقتصادی و جمعیتی ثابت می کند. حزب دموکرات پر سابقه ترین حزب آمریکاست. این حزب در راستای مبارزه […]

ریشه های اجتماعی و تاریخی احزاب دموکرات و جمهوری خواه در آمریکا
پ
پ

ریشه ها و دیدگاههای دو حزب دموکرات و جمهوری خواه، شاهد تغییرات کلی در دوره های مختلف بوده است. این تغییرات که انعکاس تاریخ آمریکاست، انعطاف پذیری و اصلاح پذیری این احزاب را در برار تحولات اجتماعی، اقتصادی و جمعیتی ثابت می کند. حزب دموکرات پر سابقه ترین حزب آمریکاست. این حزب در راستای مبارزه با سیاست های فدرالیست که در آن زمان تحت رهبری جان آدامز ( John Adams) بود، توسط توماس جفرسون (Thomas Jefferson) از بنیان گذاران آمریکا، نویسنده ی بیانیه استقلال آمریکا و سومین رئیس جمهور آمریکا( از ۱۸۰۱ تا ۱۸۰۹) تاسیس شد. اعضای حزب فدرالیست به حقوق مدنی و جمهوری اعتقاد داشتند اما بعلت نگرانی از مهار تبعات برابری سیاسی، بهترین نحوه اداره دولت را حکومت سلسله مراتبی ( hierarchical) می دانستند. بنابراین، رفتار و برخوردشان با مردم عادی متکبرانه بود که همین امر نیز به کمرنگ شدن ارتباطشان با ملت انجامید.
برخلاف اصل حزب فدرالیست، “حزب دموکرات جمهوری خواه” که در سال ۱۸۲۸ به حزب ” دموکرات” تغییر نام داد، معتقد بود که مردم عادی از شعور سیاسی برخوردارند و باید نقش مستقیم در اداره ی حکومت داشته باشند. بنابراین، حزب دموکرات از برابری اجتماعی و سیاسی حمایت می کرد و از طرف دیگر مخالف وجوه بدهی ملی، ارتش دائمی و قدرت بیشتر دولت مرکزی از دولت های ایالتی بود. در این زمان به علت باور این حزب به ارجحیت منافع طبقات پایین بر منافع طبقات مرفه، کشاورزان و کارگران، پایه های اصلی اجتماعی این حزب را شکل می دادند.
به دلیل سیاست های جذاب حزب دموکرات، نه تنها توماس جفرسون موفق شد که در سال ۱۸۰۰ جان آدامز رئیس جمهور حزب فدرالیست ر ا شکست دهد، بلکه این حزب اکثریت کنگره را نیز بدست آورد. حزب دموکرات تا سال ۱۸۲۵ ریاست جمهوری را در دست داشت، در این سال جان کوینسی آدامز ( John Quency Adams) پسر جان آدامز برای یک دوره توانست ریاست جمهوری را بدست گیرد اما با شکست او از آندرو جکسون( Andrew Jackson) نامزد دموکرات در دوره دوم انتخابات در سال ۱۸۲۹، حزب فدرالیست به زباله دان تاریخ پیوست. در زمان دولت جکسون (۱۸۳۸-۱۸۲۹)جایگاه حزب دموکرات بعنوان حامی منافع مردم عادی و اعطای حق خود مختاری به ایالت ها محکم شد. اما یکه تازی سیاسی حزب دموکرات دیری نپایید. از سال ۱۸۳۱ تا ۱۸۶۰ مناقشه های سیاسی روزافزون درباره ی برده داری قانونی در ایالتهای جنوبی آمریکا، این حزب را با مسائل اساسی و پیچیده و شکاف در حزب روبه رو ساخت. از یک سو دموکرات های شمالی مخالف برده داری قانونی بودند و از سوی دیگر دموکرات های جنوبی طرفداری برده داری و خودمختاری ایالت ها بودند. این درگیری درون حزبی سبب شد که حزب دموکرات نتواند سیاست قاطعانه ای در مورد برده داری که سبب کاهش حمایت این حزب در ایالت های شمالی که جزو ایالت های پولدار و پرجمعیت آمریکاست، در پیش گیرد. بعبارت دیگر ، بدلیل عدم دخالت دولت مرکزی در ایالت های جنوبی و همچنین عدم اعلام غیر قانونی بودن برده داری در ایالتهات های جنوبی توسط حزب دموکرات، این حزب در حال از دست دادن محبوبیت خود در میان افکار عمومی ایالات شمالی بود. اوج این تنش ها در سال ۱۸۴۵ بود که طی آن حزب دموکرات لایحه ی کانساس-نبراسکا را تصویب کرد. طی این لایحه، برده داری در مناطق تازه پیوسته به خاک آمریکا قانونی اعلام می شد. بدنبال شدت گرفتن اختلافات بر سر این لایحه و مبارزه با برده داری ، شماری از موکرات های شمالی و فعالهای سیاسی متحد شدند و حزب جمهوری خواه را بنیان نهادند. این حزب جدید در ایالت های جنوبی از هیچ محبوبیتی برخوردار نبود اما در ایالت های شمالی توانست به زودی از حزب دموکرات پیشی بگیرد و در نهایت در انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۸۶۰ آراهام لینکلن( Abraham Lincoln) نامزد این حزب پیروز مبارزات شد و اکثریت کنگره نیز بدست این حزب افتاد. پس از این پیروزی در بین سال های ۱۸۶۰ تا ۱۹۳۲، حزب جمهوری خواه پیروز غالب اکثر مبارزات انتخاباتی در میدان سیاست ملی بود. به گونه ای که در این دوره ۷۲ ساله تنها برای ۱۶ سال ریاست جمهوری در دست نامزد دموکرات بود.
می توان گفت که پایه ی اجتماعی حزب دموکرات از پروتستان های شمالی، پیشه وران یقه سفید، تجار، کارگران و کشاورزان شمالی و سیاه پوستان بودند. و حوزه ی جغرافیایی حامیان این حزب را، بیشتر ایالت های شمالی، انگلستان نو و نواحی شمال مرکزی تشکیل داد. از آنجا که این حزب اخلاق اجتماعی را در برنامه های خود جای داده بود، موفق شد که اکثر گروههای مذهبی و قومی را به خود جذب کند. به گونه ای که در اواخر قرن۱۹، کلیساها نقش شبکه های اجتماعی را برای جذب اعضای جدید این حزب بازی می کردند. وجود سیاست های اخلاق اجتماعی تنها به مخالت با برده داری محدود نمی شد، بلکه قمار بازی، چند همسری، انحرافات جنسی و مشروبات الکلی را نیز در بر میگرفت.
این حزب همچنین حامی برتری قدرت دولت مرکزی در برابر دولت های ایالتی، نظام بانکداری، تجارت و سرمایه گذاری در زیر ساخت های ملی مانند راه آهن بود. همچنین در راستای حمایت از منافع شرکت ها و صنایع داخلی، در برابر واردات ارزن از کشورهایی مانند انگلستان و فرانسه، سیاست های افزایش تعرفه های گمرکی را دنبال می کرد.
در زمان وقوع جنگ داخلی ، ایالت های شمالی به رهبری دولت مرکزی و شخص آبراهام لینکلن با ایالت های متحده جنوبی، حزب دموکرات به ۳ دسته تقسیم شد. دسته ی اول دموکرات های جنوبی که حامی جدایی ایالت های جنوبی از ایالات های شمالی بودند، دسته ی دوم و سوم، دموکرات های شمالی بودند که یا حامی دولت مرکزی به رهبری لینکلن و جنگ علیه ایالتهای جنوبی بودند یا گروهی که گرچه از حوزه ی جغرافیایی دموکرات های شمالی بودند، اما مخالف این سیاست ها بودند. بطور کلی از زمان جنگ داخلی تا ۱۹۶۴ جغرافیای سیاسی به گونه ای بود که اکثر قریب به اتفاق ایالات های جنوبی حامی حزب دموکرات بودند و این حزب در ایالت های مرکزی غربی و آتلانتیک مرکزی قادر به رقابت بود اما در ایالت های شمالی به ویژه تا دهه۳۰، از محبوبیت خاصی بروخوردار نبود.
تحولات جمعیتی ناشی از مهاجرت اروپاییان به شمال آفریقا و تنش بین خواست های اجتماعی این گروه و بخشی از سیاست های جمهوری خواهان سبب شد که در اواخر قرن نوزدهم، موقعیت غالب حزب جمهوری خواه به تدریج متزلزل شود. بعنوان مثال آلمانی-آمریکایی ها، گروه سیاسی-اجتماعی عمده ای را شکل میدادندکه بیشتر در ایالت های پرجمعیتی چون پنسیلوانیا، نیویورک و نیوجرسی ساکن بودند این گروه با توجه به پیش زمینه ی فرهنگی، علاقمند به استفاده از مشروبات الکلی بودند و این خواست خود را مغایر با سیاست های ممنوعیت مشروبات الکلی جمهوری خواهان می دیدند و این تضاد سبب شد که به حزب دموکرات بپیوندند. نمونه ای دیگر مهاجران آلمانی؛ ایتالیایی، ایرلندی، در شمال آمریکا که پیرو کلیسای کاتولیک بودند و از آنجا که حزب جمهوری خواه بعنوان حزب پروتستان شناخته شده بود، این گروههای اجتماعی نیز به سمت حزب دموکرات جذب می شدند. به صورت کلی از ربع اخر قرن نوزدهم تا زمان ورود آمریکا به جنگ جهانی اول در ۱۹۱۷ ، شالوده های اجتماعی دو حزب تقریبا مشخص بود. از یکسو پروتستان های مهاجرت کرده از بریتانیا و کشورهای اسکاندیناوی، مدتیست ها، طرفداران کلیسای آزاد و سایر مکاتب پروتستانی از گروههای اساسی طرفداری حزب جمهوری خواه بودند از سوی دیگر حزب دموکرات از حامیان فراگیر پیروان آلمانی لوتر، کاتولیک ها و پیروان کلیسای اسقفی برخوردار بودند.
نکته حائز اهمیت این دوره رشد سریع طبقه ی کارگر و بدلیل صنعتی شدن سریع بود. این طبقه بدلیل آنکه سیاست های جمهوریخواهان بیشتر نمود حفظ منافع طبقه ی سرمایه داران بود، تمایل به حزب دموکرات داشتند. در اوایل قرن بیستم، رهبران حزب جمهوری خواه متوجه این تحولات شده و از بیم از دست دادن بخشی از جایگاه اجتماعی خود سعی کردند که به تعدیل سیاست های حمایتی خود از سرمایه داران بپردازند. نمونه ی این تغییرات را می توان در شکست چند تراست و تغییر بخشی از قوانین شرکت ها دید. این تغییرات چندان نتوانست در نظر طبقه ی کارگر موثر افتد و در نهایت اگرچه حزب جمهوری خواه توانست تا سال ۱۹۱۲ اختیار ریاست جمهوری را در دست داشته باشد، اما این حزب دموکرات بود که پیروز میدان سیاست در شهرها و ایالت ها بود. در نهایت با توجه به تحولات جمعیتی و اجتماعی، حزب دموکرات توانست با تحکیم و توسعه ی پایگاه اجتماعی اش در میدان سیاست ملی نیز به پیروزی دست یابد و پس از مدت ها در سال ۱۹۱۲ به رهبری وودرو ویلسون( Woodrow Wilson) نهاد ریاست جمهوری را در دست بگیرد.
رکود بزرگ اقتصادی دهه ی ۳۰ شالوده ای اجتماعی و سیاسی دوحزب را بسیار تغییر دارد. در دوره ی هربرت هوور(Herbert Hoover) عدم تغییر و ادامه ی سیاست های اقتصادی حزب جمهوری خواه مانند عدم تاسیس نظام تامین اجتماعی و رفاهی گسترده، مخالفت با افزایش کسر بودجه دولت مرکزی بعنوان محرک اقتصادی سبب شد که افکار عمومی بیش از بیش حزب جمهوری خواه را مقصر رکود اقتصادی، افزایش چشمگیر بیکاری، و فقر بداند. پیروزی فرانکلین روزولت( Frankln Roosvelt) و اکثریت قاطع دموکرات ها در کنگره نمود این نارضایتی بود. می توان گفت پایه های حزب دموکرات مدرن در دوره ی روزولت شکل گرفت. در این دوره ی ۱۳ ساله می توان شعارها و باورهای حزب دموکرات را: لیبرالیسم و ترقی خواهانه اجتماعی نقش مثبت دولت در اداره اقتصاد، لزوم نظام تامین اجتماعی و رفاهی و حفاظت از حقوف مدنی مردم نام برد. این شعار ها سبب شد که از دهه ی ۳۰، از یکسو طبقات کارگری و متوسط به پایین شهری و از سوی دیگر جمعیت رو به افزون تحصیل کردگان، بخش عمده ای از پایگاه اجتماعی، حزب دموکرات را تشکیل دهند و در نتیجه از سال ۱۹۳۲ تا ۹۵۲ نه تنها جمهوری خواهان نتوانستند نهاد ریاست جمهوری را در دست گیرند، بلکه در اکثر مواقع از اکثریت کنگره نیز محروم ماندند.
در این دوره اگرچه حزب دموکرات بر سیاست ملی تسلط داشت، اما بار دیگر تغییرات جمعیتی و اجتماعی، پایه های اجتماعی دو حزب را تغییر داد. این بار مسئله ای که نقش سرنوشت سازی را بازی کرد، قانون تامین حقوق مدنی سیاه پوستها در ایالتهای جنوبی بود. سیاه پوستان در ایالت های جنوبی از پایان جنگ داخلی تا این زمان قربانی رفتار خشونت آمیز و تبعیض نژادی فراگیری بوده و از حقوق مدنی از جمله حق رای محروم بودند. در دهه ی ۳۰ و ۴۰ موقعیت مظلومانه و غیر عادلانه ی سیاه پوستان بیش از پیش مورد بحث محافل روشنفکری و سیاستمداران قرار گرفت. در این زمان حزب دموکرات بدلیل میراث و نفوذ سیاسی روزولت و جذابیت این موضوع، به تدریج به این نتیجه رسید که باید در حل مسئله ی سیاسی – اجتماعی و برقراری حقوق مدنی سیاه پوستان، پیش قدم شود. این تلاش با یک مانع سیاسی بزرگ ربه رو شد و آن مخالفت دموکرات های جنوبی با هرگونه تغییر مثبت در شرایط سیاه پوستان بود، زیرا دموکرات های جنوبی هنوز از قدرت و نفوذ قابل توجهی در حزب برخوردار بودند. توجیه این گروه دفاع از طرز اصیل زندگی جنوب ، حفظ حق خودمختاری، و ارزش های سنتی این جامعه بود.آنها برده داری را بعنوان بخشی از فرهنگ و سنت خود می دانستند و کوشش های دموکرات های شمالی را اقدامات ستیزه جویانه و از طرف لیبرالها جلوه می دادند. اولین شکاف علنی در حزب در ۱۹۴۸ وقتی پدید آمد که هری ترومن ( Harry Truman) رئیس جمهور دموکرات، برقراری و تامین حقوق مدنی سیاه پوست ها را در برنامه ی رسمی سیاسی حزب گذاشت و دستور لغو تبعیض نژادی را در نیروهای مسلح صادر کرد. این به معنی ادغام یگان های نظامی سیاه پوستان و سفید پوستان بود. در واکنش به این سیاست، نه تنها دموکرات های جنوبی کنگره را ترک کردند، بلکه یک جریان انحرافی را درخود حزب راه انداختند.
اوج این دگرگونی در پایگاه اجتماعی این حزب در ۱۹۶۷ یود، هنگامیکه لیندن جانسون( Lyndon Johnson) لایحه ” حقوق مدنی” را برای سیاه پوستان به تصویب رساند. طبق این لایحه سیاه پوستان از حقوق مدنی برابر با سفید پوستان برخوردارند و دولت مرکزی مسئول برقراری تضمین و گسترش این حقوق در ایالت های جنوبی است. اگر چه تصویب این لایحه سبب شد که سیاه پوستان در سراسر کشور ، طرفدار پایدار حزب دموکرات شوند، اما از سوی دیگر سبب از دست رفتن پایگاه اجتماعی این حزب بین سفید پوستان ایالت های جنوبی هم شد و از آنجا که حزب جمهوری خواه چندان حامی این لایحه نبود، توانست برای اولین بار پایه اجتماعی بزرگی را برای خود در این ایالت ها به دست آورد و خود را مدافع ارزش های این ایالت ها معرفی کند.
حمایت حزب دموکرات از حقوق مدنی سیاه پوستان باعث تحکیم پایه های اجتماعی این حزب در شمال و غرب آمریکا شد. علاوه بر این برنامه جانسون به نام” جامعه ی بزرگ” که همان گسترش و تقویت نظام تامین اجتماعی و رفاهی بود توانست حزب دموکرات را بعنوان حزبی که حامی ایجاد فرصت هایی برابر از سوی دولت برای پیشرفت آحاد مردم است، معرفی کند اما در جنوب آمریکا همچنان دموکرات ها ی محافظه کار در انتخابات ایالتی و محلی نیروی سیاسی قابل توجهی بودند.
در مقابل مجموعه تحولات جمعیتی و اجتماعی وجذابیت سیاست ها و اقدامات حزب دموکرات در میان اکثر طبقات اجتماعی سبب شد که حزب جمهوری خواه با شکاف بزرگی درباره راه حل مشکلات حزب روبه رو شود. نتیجه ی این شکاف شکل گرفتن دو جناح جمهوری خواه لیبرال و نو جمهوری خواه شد. جمهوری خواه لیبرال از سیاست های اجتماعی حزب دموکرات مانند گسترش نظام تامین اجتماعی و رفاهی، حفظ محیط زیست حمایت می کردند اما تفاوت را در نحوه ی اجرای این برنامه ها می دانستند و معتقد بودند که در اجرایی کردن این سیاست ها کارامدترند. ریچارد نیکسون(Richard Nixon) در سالهای ۱۹۷۳-۱۹۶۹ می توان نمونه جمهوری خواه ملی لیبرال دانست. اما با انتخاب رونالد ریگان (Ronad Reagan) نفوذ و تاثیر این جناح رو به کاهش گذاشت تا آنکه امروزه دیگر این جناح از قدرتی در حزب برخوردار نیست. جناح دیگر نوجمهوری خواه ، شخصیت سیاسی خود را در رد دیدگاهای حزب دموکرات می دانست.
با از بین رفتن جمهوری خواه لیبرال و دموکرات های محافظه کار و همچنین تحولات جمعیتی در دهه های ۷۰ و ۸۰ میلادی، روابط بین دو حزب و پایه های اجتماعی آنان بیش از پیش پرتنش و تیره شده است که درواقع انعکاس شکاف فرهنگی و اختلاف نظر عمیقی بین آنهاست. اما تاریخ نشان می دهد که چنین شراطی در آمریکا غیر عادی نیست.
امروز پایه های اجتماعی دوحزب چه شکلی دارند؟
حزب جمهوری خواه از لحاظ جغرافیایی، در ایالت های جنوبی از جمله تکزاس به غیر از فلوریدا، غرب مرکزی و چندتا از ایالت های غربی تسلط سیاسی دارد. ایالت های شمال شرق آمریکا، کالیفرنیا و تعدادی از ایالت های غرب مرکزی، دست حزب دموکرات هاست. هفت ایالت اوهایو، آیوا، ویریجینیا، کلورادو، نوادا، کارولینای شمال، هنوز هویت حزبی ندارند. یعنی از یک حزب مشخص و معین در انتخابات ملی طرفداری نمی کنند.
از حیث پایگاه اجتماعی، نظر سنجی ها و تحقیقات نشان می دهد که بیشتر حامیان حزب دموکرات در ایالات متحده ی آمریکا عبارتند از:
• بیشتر پیشه وران یقه سفید مانند پزشکان، وکیل ها، معلم ها، هنرمندان و دانشمندان
• بیشتر افراد تحصیل کرده که دارای فوق لیسانس و دکتری هستند در حالیکه محبوبیت دو حزب در میان افراد دارای لیسانس۵۰-۵۰ است.
• یشتر جوانان و زنان
• بیشتر پیروان مذهب کاتولیک
• بیشتر گروههای اقتیتی مانند یهودی ها، اسپانیایی زبان ها، سیاه پوست ها و مسلمانان
و طبق همین نظر سنجی ها و تحقیقات، بیشتر حامیان حزب جمهوری خواه در ایالات متحده ی آمریکا عارتند از:
• طبقه ی کارگر و متوسط پروتستان و سفید پوست
• به طور کلی طبقه ی متوسط پروتستان
• بیشتر تجار و صاحبان شرکت ها و افراد پولدار که در آمد سالانه بیشتر از ۳۵۰ هزار دلار در سال دارند
اما با تحولات جمعیتی جدید یعنی افزایش چشم گیر جمعیت غیر سفید پوست پروتستان، اگر حزب دموکرات نتواند چتر اجتماعی، نژادی و سیاسی اش را بازتر کند، به سمت اقلیت پایدار گرایش پیدا می کند و قادر نیست در انتخابات ملی پیروز شود. اما موقعیت این حزب، امروز پدیده ای غیر عادی نیست. این مقاله نشان می دهد که تاریخ دوحزب دموکرات و جمهوری خواه در آمریکا پر فراز و نشیب بوده است و هردو حزب در برابر تغییرات جمعیتی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی اصلاح پذیری و انعطاف پذیری را ازخودشان نشان می دهند و به همین دلیل هم هنوز فعال اند. اما احزاب و گروههای سیاسی که قادر نبودند در برابر تحولات گریز ناپذیر زمانه خود را اصلاح کنند، مانند حزب فدرالیست و حزب ویگ به زباله دان تاریخ پیوسته و می پیوندند.

 

آرام حسن زاد: پژوهشگر و فارغ التحصیل ارشد روابط بین الملل

این مطلب بدون برچسب می باشد.

ثبت دیدگاه

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.