سه شنبه, ۴ آبان , ۱۴۰۰ 20 ربيع أول 1443 Tuesday, 26 October , 2021 ساعت ×
واشنگتن به فکر تنبیه پاریس است تهران توان بهره برداری از تنش کاخ الیزه و کاخ سفید در جهت منافع خود را ندارد
21 سپتامبر 2021 - 9:53
شناسه : 14598
2

محسن جلیلوند در گفت و گو با دیپلماسی ایرانی بر این نکته تاکید دارد که ایران توان لازم دیپلماتیک برای بهره برداری از گسل سیاسی و دیپلماتیک شکل گرفته بین دو سوی آتلانتیک با محوریت کاخ الیزه و کاخ سفید اول در جهت تحقق و پیشبرد منافع خود به واسطه ارتقای روابط با فرانسه در […]

ارسال توسط :
محسن جلیلوند در گفت و گو با دیپلماسی ایرانی بر این نکته تاکید دارد که ایران توان لازم دیپلماتیک برای بهره برداری از گسل سیاسی و دیپلماتیک شکل گرفته بین دو سوی آتلانتیک با محوریت کاخ الیزه و کاخ سفید اول در جهت تحقق و پیشبرد منافع خود به واسطه ارتقای روابط با فرانسه در ابعاد گوناگون را ندارد، چون اساسا تهران چیز دندان گیری برای معامله با پاریس ندارد که الیزه بخواهد آن را با روابط گسترده دیپلماتیک، اقتصادی، تجاری، امنیتی، دفاعی گسترده، کلان و راهبردی با آمریکا تاخت بزند.

بعد از لغو مراسم جشن جمعه هفته گذشته سفرت فرانسه در واشنگتن دی سی به مناسبت ۲۴۰ امین سالگرد جنگ چساپیک در واکنش به لغو قرارداد ۶۶ تا ۹۰ میلیارد دلاری ساخت زیردریایی فرانسه با استرالیا به دلیل تشکیل پیمان سه جانبه امنیتی – دفاعی انگلیس، آمریکا و استرالیا شاهد آن بودیم که الیزه در اقدامی بی‌سابقه سفرایش را از آمریکا و استرالیا فراخواند تا شاهد یک تنش جدی در روابط پاریس با واشنگتن و کانبرا باشیم. در کنار آن فلورانس پارلی، وزیر دفاع فرانسه نیز دیدارش با بن والاس، همتای انگلیسی‌ خود را که قرار بود ظرف روزهای آتی برگزار شود، لغو کرد. با این حال به نظر می رسد که این بحران به اینجا ختم نمی‌شود، چراکه در ادامه شاهد اقدام ژنو مبنی بر لغو قرارداد ۶ میلیارد دلاری برای خرید جنگنده های رافال فرانسه و جایگزینی آن با جنگنده های اف – ۳۵ آمریکا بودیم؛ اقدامی که باعث واکنش تند امانوئل مکرون، رئیس جمهور فرانسه شد به گونه‌ای که مکرون سفرش به سویس را در ماه نوامبر لغو کرد و عنوان داشت تمام تماس‌های دوجانبه عالی‌رتبه با سوئیس تا تابستان سال ۲۰۲۲ ممنوع خواهد بود و روابط دو طرف صرفا از طریق سفرا ادامه پیدا می‌کند. در کنار آن زمزمه هایی مبنی بر لغو قرارداد خرید زیردریایی توسط رومانی هم به گوش می‌رسد که می‌تواند مناسبات پاریس و بخارست را هم تحت الشعاع قرار دهد. اما به واقع چرا در این مدت کوتاه شاهد لغو دومینو وار قراردادهای تسلیحاتی و نظامی دیگر کشورها با فرانسه هستیم؟ در این شرایط واکنش پاریس و تقابل کاخ الیزه با کاخ سفید تا کجا پیش خواهد رفت؟ اساسا تداوم و تشدید این تنش و بحران دیپلماتیک دو سوی آتلانتیک چه آینده ای را برای فرانسه و اتحادیه اروپا رقم می زند؟

 در گفت وگو با محسن جلیلوند، استاد و تحلیلگر روابط بین الملل به بررسی هر چه بیشتر و دقیق تر سوالات فوق پرداخته است که در ادامه می خوانید:

بعد از لغو «قرارداد قرن» یا همان قرارداد ۶۶ تا ۹۰ میلیارد دلاری شرکت فرانسوی با استرالیا برای ساخت زیردریایی به دلیل تشکیل پیمان امنیتی – دفاعی سه جانبه کانبرا، واشنگتن و لندن موسوم به آوکاس یا آکوس (AUKUS) شاهد دومینوی لغو قراردادهای تسلیحاتی کشورهایی مانند سوئیس بر سر خرید جنگنده های رافال و جایگزینی آن با جنگنده های اف – ۳۵ آمریکایی بودیم؛ در این رابطه حتی اخباری دال بر لغو قرارداد خرید زیردریایی توسط رومانی از فرانسه هم به گوش می رسد؛ لغو قراردادهایی که علاوه بر گسل سیاسی و دیپلماتیک پاریس با واشنگتن، کانبرا و لندن سبب به اختلافات درون اتحادیه اروپا با ژنو و بخارست انجامیده است. به واقع در این چند روز چه اتفاقی برای پاریس در حال روی دادن است؟ از نگاه شما چرا فرانسه با این شرایط درگیر شده است، آیا این دومینوی لغو قراردادهای نظامی و تسلیحاتی اتفاقی است یا عملا در دنیای سیاست چیزی به نام اتفاق وجود ندارد؟

اتفاقاً پیرو بخش پایانی سوال شما در دنیای سیاست، روابط بین الملل و نظم نوین جهانی چیزی به نام اتفاق وجود ندارد. چون هر حادثه، اتفاق و تحولی نتیجه محاسبه، برنامه ریزی، اقدامات و تصمیمات دیگر کشورها و بازیگران است.

با این تفاسیر سوال مهمتر اینجاست که دومینوی لغو قرارداد تسلیحاتی با فرانسه نتیجه برنامه‌ریزی و تصمیمات چه کشور یا کشورهایی است؟

در اینجا مشخصا می‌توان به ایالات متحده آمریکا اشاره کرد.

چرا ایالات متحده؟

به دلیل آنکه اتحادیه اروپا در نشست قبلی سران این اتحادیه سعی کرد با تشکیل ارتش مستقل اروپایی رویه ای جدا از ناتو و راهبردهای نظامی، دفاعی و امنیتی ایالات متحده آمریکا برای خود تعریف کند. در این بین واقعیت آن است که چون مسئول مدیریت و پیشبرد نگاه دیپلماتیک، امنیتی و دفاعی اتحادیه اروپا بردوش فرانسه است بنابراین آمریکا سعی دارد به نوعی پاریس را به دلیل اتخاذ چنین سیاستی تنبیه کند. البته در تاریخ این کشور (فرانسه) برنامه جدی برای استقلال دفاعی و نظامی خود با محوریت ژنرال دوگل مطرح کرده بود. در این باره دوگل اگرچه اعتقاد داشت که در جنگ جهانی دوم آمریکا کمک های استراتژیکی به پاریس کرد، اما عامل اصلی رهایی و به نوعی پیروزی فرانسه خود کشور فرانسه بوده است. ضمن این که فرانسوی ها معتقد بودند کمک‌های آمریکا در خلال جنگ جهانی دوم به آنها در حقیقت ادای دین ایالات متحده به ژنرال لافایت بود که از عوامل موثر شکست بریتانیا و پیروزی آمریکایی‌ها در جریان جنگ های استقلال این کشور بود، چنانی که فرمانده نظامی آمریکایی در زمان پیاده شدن سربازان ایالات متحده در نرماندی فرانسه هم عنوان داشت که ایالات متحده به دنبال ادای دین به ژنرال لافایت است. بنابراین فرانسوی ها ذیل نگاه شارل دوگل بعد از جنگ جهانی دوم اعتقاد راسخ دارند که باید در حوزه دفاعی و امنیتیة هم فرانسه و هم اتحادیه اروپا رویه ای مستقل داشته باشند. البته در دوره هایی روسای جمهور فرانسه با سیاست‌های همنشینی و همجواری با آمریکا تا اندازه ای این استقلال دفاعی و امنیتی دوگل را به حاشیه بردند، اما همواره سایه‌ی این نگاه با شدت و ضعف در الیزه مطرح بوده و بر مبنای این نگاه سعی شده است اتحادیه اروپا به سمت استقلال دفاعی و امنیتی از ناتو و آمریکا پیش رود. در این بین روی کار آمدن دونالد ترامپ و تقابل با کاخ سفید با اروپا و ناتو سبب شد که فرانسوی ها به شکل جدی تری تشکیل ارتش مستقل اروپایی را دنبال کنند. خصوصا آنکه میزان تنش، اختلافات و خصومت میان دونالد ترامپ با شخص مکرون نسبت به دیگر سیاسیون اروپایی بالاتر و پررنگ تر بود. این عامل سبب شد که پاریس به عنوان محور و کانون سیاسی، دیپلماتیک و دفاعی اتحادیه اروپا دیگر کشورهای این حوزه را ترغیب به تشکیل ارتش مستقل اروپایی کند.

به همین دلیل ۲۳ کشور از مجموع ۲۸ عضو اتحادیه اروپا ۱۳ نوامبر ۲۰۱۷ در بروکسل، مقر این اتحادیه توافقنامه «پسکو» (PESCO) را امضاء کردند که مهمترین گام عملیاتی برای تشکیل ارتش مستقل اروپایی بود؟ 

واقعیت آن است که ظهور دونالد ترامپ تنها یک کاتالیزور برای تشکیل ارتش مستقل اروپایی بود. چون به هر حال پاریس همواره سعی داشته است که ارتش مستقل اروپایی را تشکیل دهد. حال اینکه این مهم تا چه اندازه امکان وقوع دارد و آیا پاریس و اتحادیه اروپا توان آن را دارند یا خیر، مسئله دیگری است که باید به صوت جداگانه مورد ارزیابی و بررسی قرار گیرد.

سوال مهمی که در این بین ذهن را درگیر می کند سکوت برلین است، آن هم در شرایطی که همواره آلمان‌ها در کنار فرانسه به عنوان دو بال و دو بازوی پیشران در اتحادیه اروپا عمل کرده اند. از منظر و نگاه شما چرا آلمان در این شرایط سکوت اختیار کرده اند و حمایت صریح و آشکاری از فرانسه ندارد؟

در پاسخ به سوال شما باید این نکته مهم را یادآوری کنم که بعد از جدایی بریتانیا از اتحادیه اروپا، آمریکا و شخص دونالد ترامپ سعی کرد اختلاف جدی بین اعضای اتحادیه اروپا با فرانسه داشته باشد، به خصوص آنکه در پیشانی امور دیپلماتیک، امنیتی و دفاعی اتحادیه اروپا، فرانسه قرار دارد و در طرف دیگر آلمان ها موتور محرکه اقتصادی و تجاری این اتحادیه بودند. لذا محوریت این اختلاف افکنی آمریکایی ها در اتحادیه اروپای بعد از برگزیت به جدایی آلمان و فرانسه باز می گشت تا این اتحادیه همچنان وابستگی خود را به ایالات متحده آمریکا حفظ کند. در چنین شرایطی که فرانسه به دنبال شکستن چتر امنیتی ناتو و تشکیل ارتش مستقل اروپایی است قطعاً آمریکا تلاش خواهد کرد ضمن منزوی کردن فرانسه، اختلافاتی میان میان اتحادیه اروپا خصوصا برلین با پاریس ایجاد کند. از طرف دیگر به دلیل مقاومت آلمان در برابر کاخ سفید برای واردات گاز از روسیه اکنون خود این کشور هم مورد تهدید جدی آمریکاست. در این شرایط اگر آلمان بخواهد حمایت جدی از فرانسه داشته باشد باید خود را مهیای تبعات گسترده و سنگین آن در تقابل با ایالات متحده بکند. مضافا اکنون در آستانه پایان دوره کاری آنگلا مرکل، صدر اعظم آلمان هستیم. یعنی یک دوره گذار سیاسی در آلمان در حال شکل گیری است که سبب اسراف شده برلین قدری دست به عصا حرکت کند.

حال چرا این اتفاقات در زمان جو بایدن روی داده است؛ جو بایدنی که به اذعان و باور بسیاری از کارشناسان، تحلیلگران و ناظران امر شروع دوره احیای روابط آمریکا و اتحادیه اروپا قلمداد می شد؟

همچنانی که بارها در مصاحبه های قبلی با دیپلماسی ایرانی و دیگر رسانه‌ها عنوان داشته ام تعیین راهبردها و سیاست هایی کلی دفاعی، دیپلماتیک و امینتی آمریکا، نه در دست روسای جمهور قرار دارند و نه با روی کار آمدن دونالد ترامپ، جو بایدن یا هر رئیس جمهوری راهبرد‌های این کشور تغییر پیدا می‌کنند. در آمریکا با تغییر روسای جمهور فقط مجریان اجرای این سیاست ها تغییر پیدا می کنند. بنابراین زمانی که فرانسوی ها با تحریک و تهییج شان به دنبال آن بودند که اتحادیه اروپا را ترغیب به تشکیل ارتش مستقل اروپایی کنند زنگ خطر برای آمریکا به صدا درآمده است که استراتژیک ترین متحد آنها یعنی اروپا به دنبال استقلال سیاسی، دفاعی و امنیتی از آمریکاست. پس ایالات متحده به دنبال تنبیه فرانسه به عنوان مغز متفکر تشکیل ارتش مستقل اروپایی است تا دیگر اروپا به فکر اتخاذ چنین سیاستی نباشد.

ولی تنبیه فرانسه از جانب آمریکا به تضعیف پاریس و به دنبال آن اتحادیه اروپا به عنوان استراتژیک‌ترین متحد ایالات متحده نخواهد انجامید؟ در این صورت آیا راهبردها و اهداف مورد نظر کاخ سفید در سطح منطقه و جهان با تضعیف جدی ترین متحدش پیش خواهد رفت؟

اتفاقا اگر فرانسه و اتحادیه اروپا اجازه و فرصت تشکیل ارتش مستقل اروپایی را پیدا کنند تهدید جدی تری برای آمریکا و منافعش در منطقه و جهان خواهد بود تا فرانسه و اروپای ضعیف. لذا بهترین راه برای واشنگتن به منظور کنار گذاشتن طرح تشکیل ارتش مستقل اروپایی منزوی کردن و ضعیف کردن پاریس به عنوان موتور محرکه سیاسی، دفاعی و امنیتی آن است. بنابراین با روی کار آمدن جو بایدن این راهبرد آمریکا برای تنبیه فرانسه دچار تغییر نمی شود. چون هیات حاکمه آمریکا به این ارزیابی رسیده اند که پاریس باید تنبیه شود و اکنون هم جو‌ بایدن مأمور اجرای آن است. بنابراین تضعیف فرانسه و اتحادیه اروپا ضمن اینکه تهدید قدرت گرفتن و استقلال رویه قاره سبز را کمرنگ می کند، از آن طرف سبب خواهد شد که فرانسه و اتحادیه اروپای ضعیف کماکان وابسته به آمریکا باشند. در نتیجه فرانسه و اتحادیه اروپای ضعیف نمی‌توانند تهدید و خطری برای آمریکا به شمار روند.

در این میان بازیگری که کمتر به آن اشاره شد انگلستان است که بعد از خروج از اتحادیه اروپا سعی دارد این اتحادیه در ضعیف ترین شکل ممکن به حیات خود ادامه دهد تا هم روابط اقتصادی، سیاسی و دیپلماتیک را با آن حفظ کند و هم انزوای کنونی بعد از برگزیت به محاق رود. حال می توان برای انگلستان هم نقشی در لغو دومینو وار قراردادهای تسلیحاتی فرانسه با هدف تضعیف پاریس و اتحادیه اروپا قائل شد؟

بی شک. چرا که اتحادیه اروپا و فرانسه قوی به همان اندازه که برای آمریکا یک تهدید است به طریق اولا می‌تواند برای بریتانیای بعد از خروج از اتحادیه اروپا هم یک تهدید به شمار ‌رود. ضمن اینکه به قول وینستون چرچیل اگر انگلستان روزی مجبور به انتخاب متحدی در این سوی اقیانوس اطلس یعنی اروپا و آن سوی اقیانوس اطلس یعنی آمریکا باشد قطعاً آن سوی اقیانوس اطلس را انتخاب می کند. بنابراین در شرایطی که انگلستان از اتحادیه اروپا جدا شده است و مناسبات سیاسی، اقتصادی، دیپلماتیک، امنیتی، دفاعی و نظامی کشورهای این اتحادیه با لندن به یک نقطه شکننده و حداقلی رسیده است قطعاً انگلستان برای پر کردن این خلاء هم به دنبال دیگر شرکاء و کشورهای فرامنطقه‌ای آتلانتیک خواهد رفت و هم در کنار آن تلاش جدی برای تضعیف اتحادیه اروپا و بازیگران اصلی آن یعنی پاریس و برلین خواهد داشت.

حال که شاهد لغو دومینو وار آن قراردادهای تسلیحاتی و نظامی فرانسه با کشورهای اروپایی و غیر اروپایی هستیم و در کنار آن تبعات سیاسی و دیپلماتیک آن تا مرز فراخواندن سفرای فرانسه از استرالیا و آمریکا کشیده شده است و حتی مکرون در پاسخ به لغو قرارداد ۶ میلیارد دلاری خرید جنگنده رافال، سفرش به ژنو را لغو کرده است و عنوان داشته تماس‌های دوجانبه عالی‌رتبه با سوئیس تا تابستان ۲۰۲۲ ممنوع خواهد بود چه سرنوشتی را برای فرانسه و در سطحی کلان تر اتحادیه اروپا در مناسبات جهانی رقم خواهد زد؟

واقعیت این است که در کوتاه مدت فرانسه و اتحادیه اروپا چاره ای ندارند جز این که برای احیاء و بازیابی قدرت و نفوذ خود باید از برخی اقدامات، برنامه ها و تصمیماتشان که نافی منافع آمریکاست چشم پوشی کنند و دوباره در مسیر ریل گذاری شده واشنگتن قرار گیرند. در غیر این صورت، هم تنبیهات آمریکا بیشتر خواهد شد و هم به دنبال آن تبعات سیاسی و دیپلماتیک مخرب این اقدامات ایالات متحده آمریکا می‌تواند وضعیت بدتری را برای فرانسه و کل اتحادیه اروپا رقم بزند، خصوصا اینکه در کنار فرانسه، آلمانی هایی قرار دارند که به دنبال تحقیق قرارداد نورد استریم با روسیه برای واردات گاز به اتحادیه اروپا هستند. یعنی اقدام برلین هم مانند تصمیم پاریس برای تشکیل ارتش مستقل اروپایی به منزله  تهدید منافع آمریکا است. در این شرایط اگر اتحادیه اروپا، فرانسه و آلمان به عنوان دو بازوی سیاسی و اقتصادی این اتحادیه خواهان آن هستند که نفوذشان در مناسبات و تحولات جهانی به قوت خود باقی بماند باید استقلال رأی خود در حوزه های متعدد از نظامی و امنیتی گرفته تا اقتصادی، دیپلماتیک و دفاعی را کنار بگذارند.

یعنی فرانسه واکنش ها و اقدامات قهرآمیز چند روز اخیر خود را ادامه نخواهد داد؟

به هیچ وجه پاریس، نه توان و نه میل و رغبتی برای تشدید گسل با کشورهای اروپایی و غیراروپایی، آن هم آمریکا دارد. لذا در کوتاه مدت یقین بدانید که کاخ الیزه برای احیای مناسبات خود حتی امتیازاتی را هم به واشنگتن خواهد داد. البته در کنار آن امتیازاتی را هم خواهد گرفت. اما بی‌شک روابط آتی فرانسه، آلمان و اتحادیه اروپا با آمریکا دیگر روابط گذشته نخواهد بود، چرا که اتحادیه اروپا یک اتحادیه اروپای تضعیف شده در دست آمریکاست. در این رابطه به نوشته نشریه پولیتیکو، گابریل آتال، سخنگوی دولت پاریس اعلام کرده است که به در خواست جو بایدن، رئیس جمهور آمریکا، مذاکره تلفنی میان بایدن و امانوئل مکرون در چند روز آتی برگزار خواهد شد. پس تدوام و تشدید تنش چندان طولانی مدت نخواهد بود.

اکنون که شاهد گسل سیاسی و دیپلماتیک بین دو سوی آتلانتیک با محوریت کاخ الیزه و کاخ سفید هستیم برخی از کارشناسان داخلی معتقدند فرصت مغتنمی برای جمهوری اسلامی ایران به منظور افزایش مناسبات با فرانسه شکل گرفته است. آیا به باور شما در این شرایط تهران در دولت رئیسی توان بهره برداری لازم از شرایط پیش آمده را دارد؟

اولا این مسئله به این دولت و آن دولت در ایران باز نمی گردد. چون تعیین راهبردهای سیاست خارجی در حاکمیت انجام می‌شد، نه دولت ها. پس چه دولت روحانی روی کار باشد، چه دولت رئیسی و یا هر دولتی مجبور است سیاست‌های کلان حاکمیت را در دیپلماسی پی بگیرد. در ثانی به دلایل متعدد من معتقدم که ایران توان لازم دیپلماتیک برای  بهره برداری از گسل سیاسی و دیپلماتیک شکل گرفته بین دو سوی آتلانتیک با محوریت کاخ الیزه و کاخ سفید اول در جهت تحقق و پیشبرد منافع خود ذیل ارتقای روابطش با فرانسه در ابعاد گوناگون را ندارد. چون نخست پیرو نکات قبلی که اشاره داشتم تنش فعلی میان فرانسه با ایالات متحده آمریکا، استرالیا، انگلستان، سوئیس و دیگر کشورها یک تنش مقطعی و کوتاه مدت است. بله اگرچه در این مدت شاهد اقدامات قهرآمیز حتی در سطح فراخواندن سفرای فرانسه از استرالیا و آمریکا بودیم که یک اقدام بی سابقه در تاریخ روابط این کشورهاست، اما در کوتاه مدت خود پاریس مجبور است که روابطش را برای بقا در نظام بین‌الملل با ایالات متحده آمریکا تنظیم کند. دوم آن که به دلیل حجم بالای مناسبات تجاری، اقتصادی، سیاسی، امنیتی و دیپلماتیک فرانسه با کشوری مانند ایالات متحده آمریکا، پاریس توان تقابل در میان مدت و بلند مدت با واشنگتن را ندارد. پس این تنش پیش آمده به معنای فرصت مغتنم برای ایران نیست، آن هم در شرایط فعلی برجامی که واشنگتن و پاریس یک سیاست مشترک در تقابل با تهران دارند و به موازاتش افزایش توان هسته‌ای ایران، هم تهدیدی برای منافع آمریکا و متحدین استراتژیکش مانند اسرائیل به شمار می‌رود و هم زنگ خطر جدی برای امنیت فرانسه و اتحادیه اروپاست. پس هم پاریس این رغبت را برای ارتقای روابطش با تهران را ندارد و هم ایالات متحده اجازه نخواهد داد که فرانسه روابطش را با ایران تقویت کند. چنانی که شرکت توتال فرانسوی در زمان بیل کلینتون که خواهان ارتقاء مناسبات نفتی و گازی با ایران بود این اجازه را پیدا نکرد، اما کاخ سفید این اجازه را داد که در ازایش فرانسه در دیگر حوزه‌ها مانند صنعت خودروسازی روابطش را با ایران تقویت کند. پس حتی اگر فرانسه به دنبال برقراری روابط با ایران در سایه این اتفاقات باشد آمریکا اجازه آن را نخواهد داد. ضمن اینکه بی شک هر کشوری بنا بر اهداف و منافع خود سعی خواهد کرد از شرایط پیش آمده کمال استفاده را ببرد. قطعاً جمهوری اسلامی ایران هم باید اقداماتی را انجام دهد، اما این که انتظار داشته باشیم این اقدامات به یک روابط و مناسبات ملموس تجاری، اقتصادی، سیاسی و دیپلماتیک با پاریس بینجامد، دور از انتظار است. از آن طرف فرانسه روی مناسبات خود با جمهوری اسلامی ایران خیلی حساب باز نمی‌کند چرا که تهران چیز دندان گیری برای معامله با پاریس ندارد که الیزه بخواهد آن را با روابط گسترده دیپلماتیک، اقتصادی، تجاری، امنیتی، دفاعی گسترده، کلان و راهبردی با آمریکا تاخت بزند.

ثبت دیدگاه

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.